فرهنگ لفاظ قرآنی الف. تلخیص قاموس قرآن

خرید بک لینک

أبّ = چراگاه گیاهان خودرو آمادگی
وأبا = درشت شاداب گوناگون ا

ابد = همیشه پیوسته زمان غیر محدود تأکید مستقبل و ماضی
قط و البته = برای تاکید ماضی ، دهر، در بعضی موارد تأسیس است نه تأکید

ابراهیم = نام پیامبر

اباق = فرار، رفتن با خشم و نارضایتی و بدون ترس و زحمت،. رفتن پس از مخفی شدن،

ابل = شتر اعم از نر و ماده

ابابیل = دسته ها گروه ها، اسم جمع یا جمع کلمه ی ابول یا ابیل
أب = پدر بزرگ قوم مصلح
ابتِ = ابی پدر من

باء = اباء خودداری امتناع یا کراهت مطلق
امتناع به خاطر تکبر یا عدم قدرت یا بی اعتنایی

أتی = اتیان آمدن آوردن دادن عطا کردن انجام دادن
أثاث = اسباب خانه اسباب زندگی یا مال زیاد برای مصرف و استفاده نه برای تجارت، کثرت ، متاع اعم از أثاث است

أثر = علامت و نشانه اعم از مادی و معنوی، بعد و پشت سر،
آثار اعمال سنتها طریقه
اثارة = بقیه نشانه
من اثر الرسول قسمتی از دین موسی،
آثر یؤثر : = برگزید

اثل = درخت گز،، بیشه ای که آب آن فرو رفته و در آن درخت روییده

آثم = ضرر، مانع ثواب،، گناه، قمار، خمر، کار حرام ،
اثام = عقوبت عذاب مسبب از اثم
تاثیم = نسبت دادن گناه به دیگران
آثم = گناه کار
اثیم = صیغه مبالغه بسیار گناه کار و زیان دیده

اجاج = آب شور و تلخ

اجر = مزد و پاداش در دنیا و آخرت در مقابل کار نیک، به خلاف جزاء که در عمل خوب و بد هر دو به کار می رود
مهریه زنان،
اجیر = کسی که در مقابل مزد کار می کند
استبجار = به مزدوری گرفتن
اجر = در اجورکم به معنی جزاء یا برای تشویق به عمل خوب

اجل = مدت معین، آخر مدت، تمام مدت، عمر
اجل الله، قیامت

اجل مسمی = اجل حتمی اجل اجل مشروط و معلق
اجل حتمی مدت قابلیت بقای انسان
اجل =مشروط بر هم خوردن آن قابلیت به خاطر عواملی
اجل عندالله یکی است
محو، ازاله، رسم و صورت

اُمّ = ریشه و اصل
بمقتضاي وضع زمان، براي هر زمان كتابي و قانوني مخصوص هست و خداوند روي آن مقتضا كتابي را ميبرد و كتاب ديگري بجاي آن ميگذارد
رعد آیه 38
ام الکتاب = تکالیف علت محو و اثبات لوح محفوظ
محو و اثبات کیفیت و کمیت تکالیف ، عللی که عند الله است
تغییر اجل ها از مصادیق محو و اثبات

اجل = به فتح یا کسره ی همزه و سکون ج
جنایت علت جنایت، مطلق علت و سبب

احد = اسم به معنی یک نفر،
احد در سیاق نفی به معنی هیچکس افاده عموم،
احدی = مؤنث احد
احد = وصف به معنی یکتا و بی همتا خاص خدا

أخذ = گرفتن حیازت
مصادیق اخذ و کیفیت آن با هم متفاوت است
اخذ پیمان
اخذ بعذاب،
اخذ زمين زينت خود را از روئيدنيها،
اخذ چيزي با دست،
اخذ خُلق يعني متخلق شدن بخلقي و
اتخاذ = گرفتن توأم با قبول و خوشنودی
مؤاخذه = اخذ به عقوبت مجازات همراه با شدت و تاکید

آخر = به کسر خا مقابل اول
تأخیر = مقابل تقدیم
اخِرون مقابل اولون
آخرت= جهان عقبی

آخر = به فتح خا دیگر غیر مانند لا تجعل مع الله الها آخر
مؤنث آن اُخری و جمع آن اخر به ضم الف و فتح خا

آخ = برادر رفیق مصاحب،، از یک صلب یا یک شکم بودن
أَخ: = برادر. رفيق. مصاحب. ريشۀ آن اخو با واو است. در اصل كسي را گويند كه با ديگري در پدر و مادر و يا در يكي از آندو شريك است، در مفردات برادر رضاعي را نيز از اصل معني شمرده است. در اقرب الموارد گويد: اخ كسي است كه تو و او را يك صلب يا يك شكم جمع كند. عبارت اقرب الموارد ناقص است، زيرا ببرادر پدر و مادري شامل نيست. مگر با اولويّت. ناگفته نماند: استعمال اخ مانند اب و امّ و اخت بسيار وسيع است در مفردات پس از ذكر معناي اصلي آن ميگويد: هر كه با ديگري در قبيله يا در دين يا در صنعت يا در معامله يا در مودّت و يا در غير اينها شريك باشد باو، اخ گفته ميشود
جمع اخ، اِخوان و اخوة می باشد
اخوان = در برادران حقیقی و غیر حقیقی به کار می رود ولی اخوة = فقط در برادران حقیقی به کار می رود

اخت = خواهر معنای غیر حقیقی نظیر، هم، مثل، هم کیش

اِدّ = بر وزن ضد امر ناپسند و شگفت آور. داهیه منکر

آدم = علم شخص یا علم نوعی را،
اسماء = استعداد و قابلیت آدم اسامی مخلوقات اسامی ملائکه ، ذکرهای ملائکه
خلقت اولیه انسان با گل مخصوص سیاه بد بو به صورت دفعی
خلقت نطفه و قرار دادن آن بین لجن ها و تنظیم دما چون رحم مادر و تکوین تدریجی انسان
ادامه ی خلقت : نطفه انسان در هوا و قرار گرفتن آن در گیاه و حیوانات حلال گوشت و انتقال آن به انسان
من نطفة بر این اساس من بعضیه است نه جنسیه
خلق موجودات ساده و تبدیل ندریجی آن به انسان

اداء = دادن حق یک دفعه ، رد امانت، رساندن و قضا کردن
دادن حق

إذ = ظرف زمان ماضی با ما شرطیه می شود
إذا = ظرف زمان آینده دو نوع است شرطیه بر سر جمله فعلیه است
مفاجات ناگاه، آنوقت بر سر جمله اسمیه

اُذُنُ = گوش ، بسیار گوش کننده زودباور، باور کننده،
أذن یأذن = بر وزن علم یعلم گوش کرد پیروی کرد از همین ماده اُذُن هست اگر با لام متعدی شود
به معنی علم هم می آید اگر با با متعدی شود
أِذن = اجازه، اراده و مشیت ، اعلام، اطاعت،علم
متعدی به با یعنی علم
متعدی به لام گوش دادن اطاعت
متعدی به الی یعنی استماع
أذن = به معنی اطاعت و علم ریشه اش أُذُن است
أِذن = به معنی اجازه اعلام اراده ریشه اش أذن بر وزن علم است
أذّن = اعلام کرد
اذان = اعلام
آذن = اجازه داد متعدی به لام اگر متعدی به با باشد به معنی اعلام است
تأذّن = اعلام و اخبار با کثرت و تکرار

استیذان = طلب أذن اجازه گرفتن
أذن = بر وزن عنب جواب و جزا آنگاه آنوقت

أذی = ناپسند ناخوشایند خار و سنگ و هر سبب آزار دهنده
اذیت = زحمت قذر نجس ضرر
أِرب = حاجت و نیاز مآرب حوائج مفرد آن مأربه
أِرب= حاجت شدید

ارض= زمین سرزمین

اریکه = تخت مزین تخت مزین داخل اتاق یا خیمه عروس
سراپرده یا فرش اتاق عروس

ارم = بر وزن عنب سنگ هایی که در بیابان ها برای مشخص کردن راه روی هم می چینند جمع آن آرام
ارم = بر وزن عقل به معنی خوردن پوسیدن فانی شدن ارم شداد افسانه است حقیقت ندارد

أزر = نیرو محکمی احاطه تقویت پشت
آزر = باب مفاعله برای تکثیر است

آزر = عمو یا جد مادری ابراهیم علیه السلام
اب = برای غیر پدر حقیقی زیاد استعمال می شود به خلاف والد و والده که به پدر و مادر حقیقی اطلاق می شود

از = به فتح الف و تشدید زا
تحریک شدید، وا داشتن

أزف = نزدیک شدن وقت ضیق وقت عجله، خوب شدن زخم،

أسر = بستن حبس گرفتار کردن اتصال و ترکیب اعضا، خلقت

اسرائیل = نام دوم یا لقب یعقوب
اسری = بنده، ایل خدا، اسرائیل یعنی بنده خدا
امیر مجاهد مع الله

اساس = اصل پایه مادی و معنوی

أسف = به فتح همزه و سین حزن ، شدت غضب
منشأ انتقام از قوی
أسف = به فتح همزه و کسره سین = صفت مشبهه یعنی اندوه گین خشمگین
اسفی = اندوه از فوت چیزی

اسماعیل = نام دو پیامبر یکی فرزند حضرت ابراهیم و دیگری اسماعیل صادق الوعد
دلایل اسماعیل فرزند حضرت ابراهیم در قرآن همراه با نام ابراهیم آمده ولی اسمعیل صادق الوعد همراه با پیامبران بنی اسرائیل ذکر شده
و روایاتی هست که اسماعیل صادق الوعد را غیر از اسماعیل بن ابراهیم می داند و در بعضی روایات اسماعیل صادق الوعد را فرزند حزقیل معرفی کرده است
اگر چه بعضی ها اسماعیل صادق الوعد را همان اسماعیل بن ابراهیم می دانند

اسن = بر وزن قفس و نفس یعنی هم به فتح سین هم به سکون سین
تغییر یافتن غیر آسن یعنی تغییر ناپذیر پیر و فرسوده نشدن

أسو و اسوه = سرمشق مقتدا
أسی = حزن و اندوه
تعقیب چیز فوت شده به حزن و اندوه

أشر = به فتح همزه و کسر شین
متکبر و طاغی به خاطر وفور نعمت و قدرت

اصر = به کسر همزه و سکون صاد
سنگيني. پيمان. گناه گره زدن حبس به قهر، سنگینی زمین گیر کننده، وجه مشترک همه این این معانی سنگینی است چون در همه اینها نوعی سنگینی وجود دارد

اصل = ریشه پایه جمع آن اصول
اصیل = وقت ما بعد عصر تا مغرب

اف = به ضم همزه و تشدید فا
کلمه اظهار کراهت

افق = ناحیه طرف
جمع آن آفاق به معنی اطراف است

افک = ساخته برگرداندن چیزی از حقیقتش
واضح ترین دروغ برگرداندن
افاک = صیغه مبالغه
برگرداندن از ایمان یا تدبر و تفکر
مؤتفکات = بادهایی که از مسیر خود برمیگردند و جابه جا می شوند . زمین هایی که زیر و رو می شوند

افل = غروب کردن غایب شدن

آکل = خوردن حقیقی و مجازی
اکال = پرخور
اکل = به ضم همزه و کاف خوردنی

ألاَ = به فتح همزه آگاه باش آگاه باشید، اگر بر سر جمله فعلیه بیاید برای تنبیه و تحقق مابعدش یا برای طلب ملایم یا تحضیض یعنی طلب شدید می آید
اما اگر بر سر جمله اسمیه بیاید برای انکار استفهام از نفی، تمنی توبیخ می آید

الت = به فتح همزه و سکون لام نقصان لازم و متعدی می آید
مثال طور آیه 21

ألف = به کسره همزه و سکون لام بر وزن علم
پیوند جمع شدن با میل و رغبت
الفت = دوست داشتن انس گرفتن
ایلاف = انس دادن الفت دادن محترم کرده
مؤلفه = به ضم میم و تشدید و فتح لام تالیف و جلب شده
مؤلفه قلوبهم = الفت دادن قلوب انسان های ضعیف چه مسلمان چه کافر به سوی ایمان

الف یا همزه =
اگر اول کلمه آید :استخبار
مغلوب کردن
تسویه
نفی
اثبات اگر بر سر نفی بیاید
اگر وسط کلمه بیابد : تثنیه و بعضی از جمع ها
اگر آخر کلمه بیاید تأنیث و تثنیه و زائد مانند الفی که آخر بعضی آیات می آید

ألف = هزار عدد است

أِلّ = کسره همزه و تشدید لام
پیمان قسم قرابت همسایه توبه آیه 10

اِلّا = استثنا، صفت به معنی غیر، عاطفه به معنی واو، زائده
استثنای منقطع به معنی لکن ولی
مانند نسا آیه 157

الّتي = اسم موصول مؤنث جمع آن الّائی و الّاتی
الَّذی = اسم موصول مذکر جمع آن الذین

الم = به فتح الف و لام درد شدید
الیم = دردآور دردناک دائمی

إله = به معنی مألوه =معبود متحیر ذات خدای یکتا، معبود دروغین
اله یأله = از باب منع یمتع به معنی عبد یعبد است و خدا اله است چون معبود است
اله یأله = از باب علم یعلم به معنی تحیر خدا اله است چون عقول در درک ذات او متحیر است
معبود باید خالق باشد
آلهه = جمع اله چون عرب جاهلی اعتقاد به معبود هایی داشته آن را جمع بسته در حالی که حق این است اله جمع نداشته باشد

الله = اصل آن اله همزه حذف الف و لام بر سر آن آمده علم غیر مشتق برای ذات خدا دال بر جميع صفات کمال خدا
اللهم = خدایا در غیر قرآن به معنی تمکین جواب ذو استثنا هم آمده

خدایی که قرآن معرفی می کند

بیهمتا سوره اخلاص
خالق کل شیء رعد 16
مربی و مدبر مخلوقات اعراف 54
قادر و پیروز مطلق ملک 1، یوسف 21،
مرگ و حیات دست اوست آل عمران 156
شروع آفرینش و اعاده ی آن دست اوست انبیا 104
نور آسمان ها و زمین است زندگی می و حرکت و افاضه مطلقا از اوست نور 35
بی همتا و بی شریک است اسرا 111
هر روز در کاری است و همه از او استمداد می کنند رحمن 29
و فاطر 15
عزت و ذلت گرفتن و عطا کردن اختیار در دست اوست پادشاهی دادن و گرفتن داخل کردن شب و روز در یکدیگر، و بیرون آوردن مرده و زنده از یکدیگر در دست خداست آل عمران 26 و 27
هدایت و گمراهی طبق مشیت اوست بقره 26
همه چیز دست خداست و مشیت خدا روی حساب و نظم دقیق است عزت و ذلت هدایت و گمراهی مرگ و حیات شکافتن دانه خنداندن و گریاندن خلقت نر و ماده و دنیا و آخرت عطا کردن و بینیاز کردن غذا دادن و شفا دادن دست خداست ابراهیم 27، انعام 90، نجم 43-48
روزی دهنده موجودات "ذاریات 58
مکلف کردن به اندازه توان بقره 286
بازگشت همه به سوی اوست انبیا 93
خدا این کارها را دوست ندارد معتقدین فساد کفار اثیم، ظالمین کافرین مختال فخور، خوان اثیم، مفسدین مسرفبن مستکبرین فرحین
خدا این ها را دوست دارد محسنین توابین متطهرین متقین صابرین متوکلین مقسطین ، الذین یقاتلون في سبیله
برهان نظم برای اثبات وجود خدا
بیان اسماء حسنای الهی

ألو = بر وزن فلس تقصیر کوتاهی
لا یأتل = قسم نخورد کوتاهی نکند
الو = از باب نصر ینصر و باب افتعال و تفعیل به معنی تقصیر و کوتاهی است
ولی از باب افعال و تفعل و افتعال به معنی قسم خوردن است
ایتلا = تقصیر، ترک و قسم خوردن نور 22
صاحبان فضل و وسعت از دادن، تقصير و كوتاهي نكنند، يا عطا كردن را ترك نكنند و يا قسم نخورند كه چيزي ندهند.

ایلاء = قسم خوردن
در اصطلاح فقهی یعنی مردی قسم بخورد به زنش نزدیکی نکند زن پس از چهار ماه می تواند به حاکم شرع شکایت برد حاکم مرد را بین طلاق دادن یا رجوع با کفاره مخیر می کند اگر مرد از هر دو امتناع کرد زندان می شود بقره 226 - 227

الی = حرف جر انتهای مکان یا زمان ، معیت اسرا 1، بقره 187،
مائده 5
معانی غیر قرآنی تاکید تبیین مرادفه

آلاء = نعمت ها مفردش الی بر وزن حبر، فرس عنب

الیاس = از فرزندان هارون از پیامبران بنی اسرائیل بوده انعام 85 اخباری که الیاس را زنده می داند ضعیف است

الیاسین =الیاس و تابعان او
الیاس = همان ادریس جد حضرت توح

برخی گفته اند پیامبر بعلبک بوده

الیاسین : آل یاسین ال یاسین = الیاس، الیاس و پیروانش (اگر الیاسین را جمع الیاس بدانیم)
یاسین نام پدر الیاس بوده و ال یاسین یعتی فرزندان یاسین
، آل یاسین پیروان یا خاندان حضرت محمد (ص)

ام دو نوع است متصله منفصله
متصله در ردیف الف استفهام میآید و به معنی ای یعنی کدام میآید

و همچنین ام بعد از الف تسویه بیاید به معنی خواه میآید

متصله یعنی ما قبل ام به ما بعدش متصل است
منقطعه آنست كه از ما بعدش قطع شده و بمعني بل (بلكه) ميايد مانند «أَمِ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللّٰهِ شُفَعٰاءَ»

ام گاهی بعد از هل می آید

«أَمْ هَلْ تَسْتَوِي الظُّلُمٰاتُ وَ النُّورُ»

امت به فتحه همزه و سکون میم =بلندی مکان مرتفع تپه های کوچک

عوج مکان پست

امد به فتح همزه و میم = مدت زمان
ابد =زمان غیر محمود
امد = آخر زمان محدود ولی حد آن مشخص نیست
زمان = مدت محدود از اول تا آخر مدت

امر =کار و چیز، جمع آن امور است اسم مصدر است
دستور و فرمان جمع آن اوامر است که مصدر و اسم مصدر است

معنای اصلی امر دستور است کار و چیز معنای ثانوی آن است به عبارت دیگر
امر یا قولی است که فرمان است یا فعلی است که کار است

در بعضی موارد امر هم به معنی دستور است هم به معنی کار

و ما امر فرعون برشید

امّاره =بسیار امر کننده

أیتمار =قبول امر و مشورت

یأتمرون =مشورت می کنند

چون مشورت کنندگان امر یکدیگر را قبول می کنند

اولی الامر =صاحبان امر مراد از اولی الامر در اقوال مختلف
امرای زمان پیامبر
ائمه معصومین علیهم السلام
امر به معروف کنندگان
فقها و اهل دین که مطیع خدا باشند
اهل حق و عقد با شرایط خود

.ولی با توجه به اطاعت از اولی الامر در ردیف اطاعت از پیامبر است و این اطاعت بدون قید و شرط است لذا اولی الامر هم باید علمش مانند پیامبر لدنی باشد و معصوم که منظور اولی الامر همان اهل بیت معصوم علیهم است

أمر به کسر همزه و سکون میم

ناپسند، عجیب

امس = دیروز، مطلق گذشته
بدون الف و لام معرب

امل به فتح همزه و میم =امید آرزو

أُمّ= مادر اصل پایه هر چیزی که چیزهای دیگر به آن اضافه می شود، معظم چیزها
مشترک معنوی که جامع آن اصل و پایه است در مادر حقیقت و در غیر آن مجاز است
معانی ام در قرآن = مادر، اصل و پایه، علت و ریشه،، معظم شیء و مرکز آن مانند ام القری، محل و جایگاه، امه هاویه
امهات جمع ام برای انسان، امات جمع ام برای غیر انسان

اُمّت =جماعتی که قصد یا نظر یا وجه مشترک دارند
ام به فتح الف و تشدید میم = قصد قصد کرد آمین قاصدان
إبراهيم امت بود یعنی او به تنهایی در عبادت مانند یک جماعت بود

بعد امة = یعنی بعد از مدتی یوسف را به یاد آورد

بعد از گشتن اهل یک زمان یا اهل یک دین

امم امثالکم جمع امت یعنی جنبندگان و پرندگان دارای اهداف مشترک و تشکیلات و نظامات و مقررات مخصوص به خود هستند

امّی = منسوب به مادر درس ناخوانده مهربانی مادر مانع از سپردن فرزند به معلم می شد
امیّه غافل جاهل
امیین = اهل حجاز، مشرکین، مطلق غیر یهود

امام به فتح الف = جلو و آینده

امام به کسر الف = پیشوا مقتدا مطاع
چه انسان باشد چه غیر انسان حق باشد یا باطل، رئیس باشدیا نباشد جمع آن ائمه
ریسمانی که بنا برای راست بنا کردن به دیوار می کشد راه، متولّي امر، قرآن،
پيغمبر، خليفه، فرمانده لشگر، و آنچه بچّه هر روز ياد ميگيرد، و نمونه ايكه از روي آن نظير آنرا ميسازند و … ناگفته نماند معني جامع، همان مقتدا بودن است،

راهيكه انسان در امتداد آن قدم بر ميدارد،

اما به فتح الف و تشدید میم
حرف شرطه و تفصیل و تأکید
بیشتر برای تفصیل است

اما میان دو قوم و دو کس را تفصیل و از هم جدا می کند

اما به کسر الف و تشدید میم
شكّ، ابهام، تخيير، اباحه، و تفصيل.

امن امانة امان =ايمني. آرامش قلب. خاطر جمع بودن مطمئن بودن
آمن = خاطر جمع، شخص یا مکان ایمن
امین = آمن، مأمون، خیر خواه یا ایمن شده
مؤمن = اسماء حسنای خدا ایمنی دهنده

آمن به فتح میم و نون و آمنوا که به معنی ایمان آوردن هست درقرآن متعدی به با و لام هستند

ایمان =تسلیم با اطمینان خاطر ، تصدیق، استقرار اعتقاد در قلب
لازمه تسلیم علم عقیده و قدرت و عمل است گاهی انسان با اعمال بد خود از خود سلب قدرت بر عمل صالح میکند

امة به فتح همزه و میم =کنیز مملوک، جمع آن اماء است

ان به فتح همزه و سکون نون = چهار معنی دارد مصدری که ناصب مضارع است بقره 184

مخففه از مثقله به معنی أنّ (فتح همزه و نون مشدد)مزمل 20
مفسّره ما قبل خود را تفسیر می کند مؤمنون 27
تاکید مطلب که غالبا بعد از لمّا می آید یوسف 96

أن به کسر همزه و سکون نون
حرف شرط که به فعل شرط و جزا جزم می دهد
مخففه از مثقله به معنی أنّ به کسر همزه و فتحه نون مشدد در این موارد غالبا در جوابش لام مفتوح می آید ان کان وعد ربنا لمفعولا
حرف نفی که غالبا در جوابش إلّا یا لمّا می آید
«إِنِ الْكٰافِرُونَ إِلّٰا فِي غُرُورٍ
تاکید نفی

أنّ به فتح و کسر همزه
برای تاکید است مابعد أنّ به کسر همزه جمله است ولی ما بعد أنّ به فتح همزه جمله ای است که در حکم مفرد است
أنّما به فتح و کسر همزه = غالبا برای تاکید و حصر می آید چون أن به مای کافه اصافه شده
یعنی فقط، همین است و جز این نیست

أنا = من َ ضمیر رفع متکلم وحده برای مذکر و مؤنث

انث، انثی = ماده چه حیوان چه انسان جمع آن اناث به کسر همزه و تثنیه آن اُنثیین ،
منظور از اناث در آیه 117 سوره نساء
به اعتبار لفظ نام معبود ها مؤنث بوده مانند لات عزی
به اعتبار معنی = انیث یعنی منفعل به آهن نرم هم انیث می گویند
موجودات سه دسته اند
فاعل غیر منفعل =خدا
منفعل غیر فاعل =جماد
از یک حیث منفعل و از حیث دیگر فاعل
ملائک انسان ها جن نسبت به خدا منفعل و نسبت به افعال خود فاعل هستند
بت ها منفعل بودند نه فاعل
اناث =تمام معبود های غیر خدا و بت ها
مردگان ضعیف و عاجز،
همه ی موجودات غیر از خدا همه ماده ای نکره هستند هم زاینده اند هم زاییده یعنی تو در تو هستند و از هم باز می شوند لذا همه موجودات می زایند و زاییده می شوند پس اناث در معنی حقیقی خود استعمال شده

أُنس = الفت
استیناس = طلب الفت،. کاری که باعث الفت شود مانند سلام و ذکر خدا و تنحنح هنگام وارد شدن بر کسی
آنس = دیدن احساس کردن دانستن

أنس به کسره همزه = بشر مقابل جن واحد آن انسی و جمع آن اناس و اناسی
انسان = باطن و نهاد و استعداد و انسانيت و عواطف بشر، مراد صورت ظاهر انسان نیست
انسان از گل خشک سیاه بد بوست
انسان نسبت به ذات حیوانیش ضعیف عجول تنگ چشم اهل جدل،. ستمگر ناسپاس نادان، خودپسند ، طاغی، کم صبر پرطمع است
انسان نسبت به جوهره انسانی و ایمان و عقل و تربیت و درک، موجودی عالی و پر ارزش و حامل تکلیف و امانت الهی، و بسیار صابر ذاکر،، سجده کننده،، و مخلص و مورد تکریم خدا

أنف به فتح همزه = بینی
آنف ( هماکنون، اولین فرصت

أنام = انسان ها، خلق اعم از جن و انس
مطلق جنبندگان

أنّی با الف مقصوره = ظرف زمان و مکان
هر جا، هر وقت ، استفهام، چه زمانی، کجا،، چطور،

37 آل عمران کجا
بقره 259 چگونه
بقره 223 هر زمان، به معنی هرجا نیست

قدموا انفسکم مراد فرزند آوری است

آناء = ساعات
مفرد آن أنی بر وزن عنب یا فرس یا صرد
منظور از أناه در آیه 53 احزاب = وقت یعنی پیش از وقت وارد نشوید
رسیدن از أنی یأنی یعنی پیش از رسیدن و پختن غذا وارد نشوید
ظرف یعنی منتظر ورود ظرف نباشید

أناء به کسر همزه = ظرف جمع آن آنیه

أنی به سکون نون = نزدیک شدن وقت یا مطلق نزدیک شدن
الم یأن = فرا نرسیده نزدیک نشده وقت آن نشده
حمیم آن =آب جوشانی که به شدت حرارت رسیده

اهل = خاندان خانواده پیوند جامع میان یک عده همراه با انس و الفت آن جامع مانند پدر کتاب مذهب شهر عقیده که اهل به آن جامع اضافه می شود
، جمع با یک نسب مانند اهل بیت
درقرآن اهل به این کلمات اضافه شده
اهل الکتاب، القری، الذکر، التقوی المدینه البیت، الانجیل النار، اهل هذه القریه

اهل الامر یعنی والی

اهلی = در مقابل وحشی، کنار، نا آشنا،.

قرآن مؤمنین به پیامبر را اهل و ذریه او می داند

هود 46، صافات 76 و 77

اهل البیت دو بار در قرآن آمده بکی در مورد حضرت ابراهیم هود 73
یکی هم در مورد اهل بیت پیامبر علیهم السلام. احزاب 33

أو = حرف عطف، شک. کهف 19
، ابهام، سبأ 24
یازده معنی برای آن ذکر شده

أوب به فتح همزه = بازگشت
مآب = بازگشت، زمان بازگشت، مکان بازگشت
أوّاب = بسیار رجوع کننده أوب رجوع با اختیار است رجوع اعم از رجوع با اختیار وبدون اختیار است
كساني كه پيوسته باطاعت و استغفار و دعا و ترك معاصي بسوي خدا رجوع ميكنند،

أوّبی = یا جبال أوّبی ای کوه ها با او تسبیح برگردانید و با او هم آواز شدید
آبت الشمس =غروب کرد خورشید
طبق نقلی آبت همان غایت هست

أود به فتح همزه = سنگینی خم شدن از سنگینی
آد یؤود سنگینی کرد
لا یؤوده حغظهما = سنگینی نمی کند او را به زحمت نمی اندازد

أول به فتح همزه و سکون واو=رجوع
آل الیه یعنی رجوع کرد
تأویل = برگشتن برگشت دادن لازم و متعدی هر دو استعمال شده
معانی تأویل در قرآن = 1- تدبر در قرآن برای روشن شدن مطلب
2-وقوع خارجی یک عمل یا خبر به صورت علت غائی و نتیجه
خواب دیدن وقوع یک خبر و تأویل وقوع خارجی آن خواب است

در داستان موسی و خضر داستان بر عکس است ابتدا وقوع عمل خارجی است بعد از اعتراض حضرت موسی از علت غائی آن عمل خبر داده می شود

اسرا 35 نتیجه و عاقبت امر

پس تأويل يك واقعيّت و خارج است كه باصل خود بر ميگردد، خواه بصورت نتيجه باشد يا علّت و يا وقوع خارجي.

آل =اهل مصغر آن اهیل، فقط در مورد اشراف و بزرگان به کار می رود در اشخاص ناشناس و ز زمان و مکان به کار نمی رود
پیروان هم عقیده ها امت

اوّل مقابل آخر وصف، مؤنث آن اولی

اوست اوّل و در وجود كسي بر او سبقت ندارد و اوست آخر بعد از وي چيزي نيست.

اولو =صاحبان اسم جمع است مفرد آن ذو
اولات صاحبان مؤنث اولو که مفرد آن ذات است
اولاء =اسم اشاره به جمع نزدیک برای مذکر و مؤنث گاهی ها تنبیه بر سر آن میآید هؤلاء، گاهی ضمیر آخر آن میآید اولئک

أُوِّه به ضم همزه و تشدید واو مکسور
یعنی تأسف، نالیدن از فشار و درد

أوّاه =بسیار تضرع کننده و گریه کننده یا بسیار دعا کننده یا کسی که ترس از خدا را اشکار کند

أوی به فتح همزه و الف مقصوره
نازل شدن جا گرفتن ساکن شدن منضم شدن
آوی = منزل کردن مسکن دادن
هر جا با الی باشد به معنی منضم شدن است

مأوی = اسم مکان منزل مسکن جایگاه خلود

أی به کسر همزه =حرف جواب یعنی آری

آیة = دلیل نشانه معجزه عبرت علامت
معنی اصلی آن نشانه و علامت

مصادیق آیه = آیه قرآن مخلوقات معجزات

عمارت

ايوب گرفتار محنت بدنی و محنت در کسان خود شد
معانی ضر به ضم ضاد و تشدید را در آیه 83 انبیا
ضر به ضم و فتح ضاد = ضرر
ضر به ضم ضاد = بد حالی محنت و ضرر بدنی و غیر بدنی بعضی گفته اند منظور فقط ضرر بدنی است
ضر به فتح ضاد = ضرر دیدن، ضرر رساندن
ضرر غیر بدنی
آتینا اهله انبیا 84 = فرزندانش مرده بودند زنده شان کردیم مثل آنها را به او دادیم
متفرق شده بودند دوباره نزد او جمعشان کردیم
آیه 41 ص
نصب = رنج یا وسوسه ها و خیال های شیطانی که در ایام محنت در سینه اش پیدا می شده
رکض محکم قدم زدن
ضغث یک دسته ترکه نرم یا یکدسته ترکه یا علف خشک
روایتی که ايوب علیه السلام را بیماری تلقی کرده که بدنش زخم هایی دارای کرم و تعفن داشت سندش ضعیف است و مطابق مطالب تورات است روایتی از امام باقر در خصال ذکر شده که حضرت ايوب بدنش بدبو نبود صورتش دارای زخم و دمل نبود،
ايوب از فرزندان حضرت ابراهیم و از پیامبران بنی اسرائیل و شاید هم از فرزندان اسماعیل بوده باشد
ایوب صابر و اواب و صالح و محسن بود
انعام 84 و 85
ص 44

أید به فتح همزه = نیرو
ذا الاید نیرومند
السَّمٰاءَ بَنَيْنٰاهٰا بِأَيْدٍ» ذاريات: ۴۷ آسمانرا از نيرو ساختيم.
هر کلمه ای که همراه با، بعد از فعل بنی بیاید به معنی مصالح است یعنی مصالح ساخت آسمان از نیرو است

أیّده = او را نیرومند کرد

أیک به فتح همزه و سکون یا
جنگل بیشه نیزار ، درختان بسیار و پیچیده

جنگل غابه اجمه
غیضه باتلاقی که در آن درخت می روید

اصحاب ایکه قوم حضرت شعیب
شعرا 176

نام شهر یا محلی نزدیک مدین

شعیب برای ایکه و مدین هردو مبعوث شده

أیم به فتح همزه و تشدید یای مکسور
زنان و مردان بی همسر

آلان = اسم وقتی که در آن هستی
آلان أ ألان آیا اکنون
الف و لام آن برای تعریف و لازم کلمه است
یعنی آنک حالا وقت توست

أیّان = کدام وقت، کی، متی سؤال از آینده و نزدیک

أین = کجا ظرف سؤال از مکان چیزی

أینما = هر کجا هرجا أین +ما متضمن معنای شرط و به دو فعل شرط و جزا جزم می دهد

أیُّ = حرف استفهام و استخبار
کدام
أیُّها = متصله حرف ندا به ما بعد
حرف ندا + های تنبیه

أیّا =لفظی که ضمایر نصب به آن لاحق می شوند و ضمیر منفصل منصوب را تشکیل می دهد

:: موضوعات مرتبط: خلاصه ی محتوای سوره های قرآن

شهادت حضرت زهرا...

ما را در سایت شهادت حضرت زهرا دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 27 تاريخ: شنبه 25 آذر 1402 ساعت: 14:07

صفحه بندی