السلام علیک یا اباعبدالله و علی الارواح التی حلت بفنائک
روزگاری به رنگ چرخ کبود
شب در انبوه ابرهای سیاه
چشم ها تار بود و دلها کور
گوش ها خسته از صدای سیاه
قبله ها و نمازها در هم
اجتماع و خلیفه ها مبهم
خشکی چشم و اشک های ریا
بود سرگرم اقتدای سیاه
سالها پیش ، حضرت والشمس
یک قدم مانده بود تا به غروب
گفته بود از شبی که در راه است
یک شب سرد با ردای سیاه
گفته بود از شکستن کشتی
روی امواج تیره ی دریا
تا مبادا ندیده بگذارید
دست در دست ناخدای سیاه
رفت خورشید و شب گرفت به دست
چرخ رنگین زندگی ها را
تا بنوشد دهان آلوده
لذت خواب از هوای سیاه
داشت می مرد زندگی در خواب
داشت کعبه سرای بت می شد
مسخ می شد دوباره چشم زمبن
با طلسمات این طلای سیاه
آسمانی که تیره بود از ابر
بار دیگر ستاره باران شد
بعد از آن نیست روی قلب زمین
اثر از زخم رد پای سیاه
قطعه قطعه شدند روی زمین
تا بلا کش بلا به جان بخرد
تاکه از دست و پای نسل سپید
پاره گردد طناب های سیاه
شاعر شیخ مسعود اسدی خانوکی
https://splus.ir/sherasadi
برچسب:
نویسنده: آیلین نوروزی